دگردیسی
اصلا بذار اسمشو بذارم دگردیسی....یه دفعه بعد از سفر عید کلی عوض شد....مثل یه کرم که از پیله در بیاد و بشه پروانه . آقای نی نی که مدتها بود از آب می ترسید یه دفعه سرشو برد زیر دوش................نه ؟؟؟؟!!!!
-آره خوب... بهش یاد دادم که چشماشو محکم ببنده و بعد از این که آب رو از روی پلکاش پاک کرد چشماشو باز کنه ...
یه دفعه شروع کرد با بقال و چقال و اینو اون به صحبت کردن (فقط مونده چونه قیمت هم بزنه )
و بعد از این همه مدت یه روز مثل یه پسر بزرگ فهمیده به آقای بابا گفت می خواد موهاشو آقای سلمونی مرتب کنه . خیلی جنتلمن نشست و خم به ابرو نیاورد.(تا قبل از اون من کوتاه می کردم و اسمشو گذاشته بود آرایشگاه مریم!)
و همین طوری شروع کرد به کارهایی متفاوت از قبل.....انگار که سفر همون قدر که حال و هوای ما رو خوب کرد . به پسرم یه دید تازه از زندگی داد .
توی این عکس سر بادکنک رو محکم فشار می ده و از طرفی مثلا داره فوت می کنه

بادکنک از دستش بیرون پریده و همچنان در حال فوت کردنه!!!!!!!



دگردیسی
